تبليغاتX
شمن

شمن

ستاره می گوید بگذار چراغم را روشن کنم و هرگز بحث نکنیم که ایا این کمکی به زدودن ظلمت می کند یا نه

 

بگذار

در جايي دور دست

در جايي  نيمه روشن، نيمه تاريك

هُرم تن هايمان در آبي خنك و بي قرار فرو كش كند

بگذار ، بگذار

دستان ات پلي باشد به  سوي تمام خواستن‌ها

چشمان ات پنجره اي باشد به زمين و آسمان

بگذار آغوش ات پناهي باشد براي تمام سرگرداني‌ها و تنهايي‌ها

و كلام ات نوايي  كه جانم‌ را تازه مي‌كند

بگذار، بگذار ...

 

+      Baharak Mirzaie  | 

 

" هر كس ره زيبايي مي‌پويد،

هر كس گونه‌اي خوش‌فام مي‌جويد،

هر كس چشمان چون ستاره‌اي را مي‌ستايد و از آنها جوياي آب براي خاموشي آتش خويش است،

او ديوانه است معناي سعادت را نمي داند

زيرا زمان شامل حالش مي‌شود.


كامل
+      Baharak Mirzaie  | 

 

چشمان‌ات آفتابي ست

كه روح باراني‌ام 

هر سپيده دم

بي‌تاب طلوع آن ا‌ست.

 

+      Baharak Mirzaie  | 

بايد ببخشيم،

 پيش از آن‌كه اين خشم ما را زمين‌گير كند.

بايد سياهي‌اي  را كه بر قلب‌مان سايه انداخته، به سبزي بهار گره بزنيم

 تا مگر اميد و آرامش در روح‌مان جوانه بزند.

بايد براي فرداي سرزميني كه مثل قلب‌هايمان هزار پاره شده،

 با بخشش پا به ميدان مبارزه بگذاريم.


كامل
+      Baharak Mirzaie  | 

سهم ما از اين دنيا رنگ‌هايي است كه با آن به ابديت مي‌پيونديم، اما سهم استاد عكاسي ما بي رنگي بود؛ او « ز هر چه رنگ تعلق پذيرد» آزاد بود.
حالا « گنج پيدا»ي تاريك‌خانه عكاسي ايران در ميان ما نيست و لحظه لحظه رخدادهاي اين مرز و بوم در جستجوي نگاه ناب استاد به حسرت ابدي مي‌پيوندد.
حالا استاد در « لحظه تعيين كننده» براي هميشه در خاطراتمان ماندگار شد.
استاد بهمن جلالي براي هميشه از ميان ما رفت. بياييد به پاس يك عمر فعاليت ارزشمند استاد براي احقاق آخرين دغدغه‌هايش همه تلاش خود را بكنيم و نگذاريم آرشيو عكس‌خانه‌‌هاي قديمي ايران از بين بروند و حافظ گنجينه‌هاي گران‌بهاي فرهنگ ايراني باشيم.
گردهمايي مكتب اول تهران ( قاجار) بدون حضور استاد برگزار خواهد شد و موزه اشپرنگل آلمان نيز هميشه منتظر استاد و عكس‌هايش خواهد ماند.

منبع

+      Baharak Mirzaie  | 

 

 من باريدم ، باريدم و باريدم

تا شايد قلب سنگي تو كمي نرم شود

غافل از اين‌كه سنگ‌ها هيچ وقت نرم نمي شوند.

كاش مي‌شد تا شكستن‌ات ببارم

اما 

ابرها هميشه در حركت‌اند

+      Baharak Mirzaie  | 

 

كاش مي‌دانستي،

وقتي درد را با سكوت‌ات فرياد ‌مي‌‌زدي،

چگونه قلب عاشق من

 زير نگاه دردمندت تكه‌تكه مي شد.

 كاش مي‌ديدي،

 وقتي چشمان‌ات را بستند،


كامل
+      Baharak Mirzaie  |