روزهاي خشم و التهاب
روزهاي تلخ صبوري
خاصه در فراق ياران
با كورسويي در دور دستها
و هرگز بحث نکنیم که ایا این کمکی به زدودن ظلمت می کند یا نه
روزهاي خشم و التهاب
روزهاي تلخ صبوري
خاصه در فراق ياران
با كورسويي در دور دستها
گنجشگ بازيگوش دلم،
چه بي قرار بر در و ديوار دلات مي كوبد
تا مگرراهي به سوي آسمان پيدا كند
بدانيد كه بدترين گفتار دروغ است. او در سخن راندن دروغ مى گويد، و وعده مى دهد و تخلف مى كند،
چون درخواست مى كند اصرار می ورزد، و چون از او درخواست شود بخل می ورزد، به عهدش خيانت مى كند...
به خدا قسم ياد مرگ مرا از بازى بازمى دارد، و نسيان آخرت او را ز گفتن حق مانع مى شود. او با معاويه بيعت نكرد مگر به شرط بخشيده شدن مصر به او، و اخذ رشوه كمى براى دست برداشتن از دين.
بخش های از خطبه 83 نهج البلاغه درباره عمروعاص
شايد درآن شب كه يكي از مناظره هاي تاريخي انتخاب دهم بين كروبي و احمدينژاد برگزار ميشد حتي طرفداران دوآتيشه رهبري هم فكر نميكردند كه تركشهاي اصلي اين نشانهگيريها ريشه انقلاب اسلامياست. در اصل آقاي احمدينژاد در آن شب در مقابل ميليونها شاهد ثابت كرد كه قدرت نامحدود فسادپذير است حتي اگر اسلامي باشد. تاكيد و اصرار بر ۳۰۰ ميليون تومني كه از شهرام جزايري دريافت شده بود هرچند در مقابل يك ميليارد دلار واريز نشده دولت و پرونده ۳۰۰ميليارد توماني در شهرداري رقمي نبود اما اختيارات علماي ديني را زير سوال برد و ابهام و غيرشفاف بودن اين آزادي عمل و اختيارات نامحدود به تصوير كشيد.
به نظر ميرسد به يكي از حساسترين مراحل تاريخي كشورمان رسيدهايم كه فقط با هوشياري كامل ميتوان هزينههاي آن را به حداقل رساند. در يك طرف منافع اقليتي قرار دارد كه از حداكثر حمايت برخوردار است و در طرف مقابل اكثريتي با حداقل حمايت. بايد منتظر ماند و ديد كه آيا اين منافع اقليت است كه عاقلانه براي اكثريت خرج ميشود يا منافع اكثريت است كه مثل اغلب اوقات خرج تداوم قدرت اقليت ميشود كه اين بار بعيد به نظر ميرسد.
پ.ن.هيچ چيز جديدي و تازهاي وجود ندارد، مگر تاريخي كه ما از آن بي اطلاعيم.
(فكر كنم اين جمله از جان اف كندي رئيس جمهور باشه)
همه چیز روال طبیعی خود را داشت تا این که چندین بار وقتی آقای مهندس موسوی سیاست ها و روندهای اخیر کشور را مورد نقد قرار داد، مجری برنامه به وی تذکر داد که چون در غیاب آقای احمدی نژاد این نقدها صورت گرفته باید به آقای احمدی نژاد وقت مجزا داده شود، حال آن که وقتی آقای احمدی نژاد با شدت و حدت دوره های گذشته به ویژه دوران دفاع مقدس را مورد هجمه قرار داد، هرگز تذکری دریافت نکرده بود. با مشورت دوستان، دکتر محمدرضا بهشتی متن یادآوری به آقای مهندس در این رابطه را به همراه یادداشت دیگری مکتوب کرد.من متن را به استودیو بردم تا برای تحویل مهندس در اختیار مسئولان ذیربط بگذارم. وقتی دو یادداشت را تحویل دادم متوجه شدم که آقای دانشور که نماینده ی شورای سه نفره در استودیو بود یکی از یادداشت ها را نزد خود نگه داشت. پرسیدم چرا یادداشت را به مهندس نمی دهید؟ با برافروختگی هر چه تمام تر و با لحنی کاملاً توهین آمیز مدعی شد که مهندس سخنانش غیرقانونی است و من این یادداشت را به ایشان نمی دهم. سپس به خارج از استودیو آمد و در کمال ناباوری، در حالی که فریاد می زد برگه ی یادداشت مهندس را پاره کرد و به زمین کوبید. در این هنگام مسئول دفتر معاونت سیاسی سیما یادداشت پاره شده را به داخل استودیو برد تا به مهندس تحویل دهد، ولی باز هم این کار انجام نشد. طبق قانون نمایندگان هر کاندیدا حق دارند تا دو بار به وی یادداشت بدهند. احدی هم حق ندارد در این راه مانعی بتراشد یا یادداشت را بخواند یا دخل و تصرفی در آن کند. دانشور خارج از حیطه ی وظایف خود نه تنها یادداشت را خواند بلکه بدون اطلاع ما به زعم خود برای تاثیرگذاری منفی در روند مناظره آن را نزد خود نگه داشت و وقتی که ما متوجه موضوع شدیم با بی ادبانه ترین و پرخاشگرانه ترین روش موجود، اقدام به پاره کردن یادداشت و کوبیدن آن به زمین کرد. لابد دوستان او به خاطر این رفتار زشت و غیراخلاقی به او مدال خواهند داد! اما برای صدا و سیما و آقای ضرغامی که مدعی بی طرفی هستند این یک نقطه ی صد در صد تاریک و غیر قابل توجیه محسوب می شود. ماجرا به همین جا ختم نشد. وقتی آقای مهندس پس از پایان مناظره از کوریدور استودیو به سمت در خروجی در حرکت بود فردی عصبی که حضورش در آن مکان بدون هماهنگی تقریبا ممکن نبود، در حالی که فریاد می زد سعی داشت خود را به مهندس نزدیک نماید. در این حین در تنگی کوریدور و در فشار جمعیت یک شیشه ی قدی در نزدیک ترین فاصله با مهندس فرو ریخت. برای ما باورکردنی نبود که چگونه صدا و سیما که باید نقطه ی امن کاندیداها باشد، تبدیل به چنین صحنه ای شده بود. یکی با پرخاش و فریاد یادداشت مهندس را پاره می کند ودیگری در محلی که کمتر کسی می تواند وارد شود به مهندس هجوم می آورد و همچون دعواهای خیابانی دری شیشه ای می شکند.
این روزا و این شبا ما هِی با اخبار جدید غافلگیر می شیم. ما که سنمون قد نمی داد که چی بود. اما حالا به یُمن محاکمه شبای مناظره توسط برادر محمود و اخبار و اضافات روز بعدش داره یواش یواش دوزاریمون می افته که چی شد. حالا می فهمیم غیر از بمبارانُ تعطیلیُ، رحلت و بگیر ببندا و کتک و ... خبرای دیگه ای هم بوده . سوالی که هست اینه چرا یه دفعه ای سیاست اطلاع رسانی نظام جمهوری اسلامی از طریق رسانه نظام ببخشید رسانه ملی! چرخش ۱۸۰ درجه ای داشته ؟ چی شده که به جای روند صحیح رسیدگی به مفاسد اقتصادی به یکباره دکتر مردم رو آدم حساب کردن و لابلای هزاران دروغی که تحویل ما می دن یه سری اطلاعات استراتژیک و حساسی رو می دن که مهم ترین و منطقيترین نتیجه ای که در بين قشر متوسط جامعه ما داره سلب اعتماد ملیه.
دكتر می دونیم بارها گفتین که دانشگاهی هستین و ریاضیات خووندین، اما من که شک دارم که خودتون هم بدونین دارین چی کار می کنین. ما هر لحظه منتظریم که اخبار جدیدی بشنویم از زد و بندایی که اگه اثبات هم نشه حداقلش اينه كه ترتیب ذهنیت همه مارو می ده و شما رو بيشتر و بيشتر قهرمان مردم بيچارهاي ميكنه كه غير از رسانه نظام و اون چندرغازي كه كف دستشون ميذارين، چيز ديگهاي ندارن.
شايدم ميدونين دارين چيكار ميكنين. اما آقاي رئيس جمهور انتخاب مجدد شما به قيمت سرخوردگي ۵۰ميليون ايراني نميارزه.
پ.ن. اينروزا من همش تو فكر رهبرم كه آيا ميبينن داره چه اتفاقي ميافته و چه جوري اعتماد كل ملت زير پوزخند دكتر لجنمال ميشه ؟؟؟؟
هرچند دو طرف مناظره از خودی ها محسوب می شدند اما به گونه ای کاملاً متفاوت ور در مقابل هم.از همان ابتدا فضای مناظره سنگین بود، و چهره هر دو کاندیدا استرس و فشار وارده را به خوبی نشان می داد.
یک طرف آقای احمدی نژاد بود که تلاش می کرد چهره ای مطمئن و آرام داشته باشد که این تصویر در طی برنامه به کرات شکسته شد. در تمام مدت مناظره احمدی نژاد سعی داشت که با لبخندی قدرتمندانه و با دلسوزی میرحسین را مخاطب خود قرار دهد. در آن طرف میرحسین با صدای آرام و متواضع و مطمئن قرار داشت.
طبق معمول شو رئیس جمهور آغاز شد مثل همیشه پرسر و صدا و توخالی. این بار دشمنان داخلی هم به جمع دشمنانش اضافه شده بودند. آقای احمدی نژاد بارها و بارها خود را در مقابل بقیه قرار داد ، هم در مقابل سه کاندیدای دیگر(میرحسین موسوی، محسن رضایی و مهدی کروبی) و هم در مقابل سه حکومت قبلی ( بازهم میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی) و بدون در نظر گفتن تعمدی اینکه ، آقای میرحسین در دوره ریاست جمهوری آیت اله خامنه ای نخست وزیر بود و در رده سوم قدرت. در اصل آقای احمدی نژاد دوره اولی را که مورد نقد و ایراد قرار داد دو دوره رئیس جمهوری آیت اله خامنه ای بود .
احمدی نژاد حملات خود را سنگین آغاز کرد. دو مشی اصلی در تخریب آقای موسوی در پیش گرفت اول - ایرادات او از دوران نخست وزیری میرحسین و دوم - اینکه میرحسین موسوی را نماینده جریان هاشمی و ادامه دهنده راه او خواند. او در تمام مدت مناظره سعی کرد که چهره میرحسین موسوی را با هاشمی رفسنجانی یکی بخواند تا بتواند از امتیاز دوره قبلش دوباره استفاده کند.
آقای موسوی پخته تر عمل کرد و کمتر به پاسخگویی در مورد دورانی پرداخت که مسلماً رهبر و رئیس جمهور نقش مهم تری در سیاست کشور داشتند برعکس آقای احمدی نژاد ، که همه را با خود به زیر آب برد .
آقای موسوی در ادامه به انتقادات کلی تر با ذکر نمونه پرداخت هرچند وقت کم و پراکنده گویی ها و کلی گویی های احمدی نژاد باعث شد تا این مناظره به نتیجه مطلوبی نرسد.
مورد دیگر ، برگه ای بود که آقای احمدی نژاد در مورد مشکل آموزشی دکتر رهنورد به همراه آورده بود با حالتی که از یک رئیس جمهور بعید به نظر می رسد.
پ.ن.قربانی اصلی این مناظره اعتماد مردم به نظام الهی ای بود که به آن رای داده بودند.
یه روز سرکلاس، دکتر فرهنگی درباره اثرات تبلیغات صحبت می کرد. که یه بار در انتخابات آمریکا، چند روز مانده به انتخابات، موسسه گالوپ یک نظر سنجی انجام داده بود که برتری یکی از کاندیداهارو نشوون می داد. بعد از انتخابات نتیجه عکس شد.
موسسه گالوپ که یکی از معتبرترين موسسات نظرسنجي در جهانه به دنبال این تغییر نظر عمومی درباره یکی از کاندیداها ، موضوع را بررسی کرد . نتیجه بررسی ها نشان داد که چند روز قبل از انتخابات کاندیدای مورد نظر در هنگام پخش یکی از فیلم های مشکلات آمریکا و بی خانمان ها، چند قطره ای اشک ریخته بود. در بررسی انجام شده، مردم گفته بودند که کسی که تحت تاثیر احساسات خود واقع شود، صلاحیت اداره کشور را ندارد.
البته این روند در کشور ما برعکس بوده است. یادم می آید بیشترین باری که تحت تاثیر قرار گرفتم ، گریه آقای خاتمی در هنگام کاندیداتوری در دور دوم انتخابشان بود. ما آنقدر روزهای سختی گذرانده بودیم که با وجود دلخوری از خاتمی ، باز معنای اشک اش را می فهمیدیم .
به نظر می رسه روزهایی که اشک دولتمردان و افراد در جستجوی قدرت، اعتبار و هم رأیی می آورد، به پایان رسیده است. این روزها اگر کاندیدایی یا حامیانشان اشکی می ریزد حالت تهوع می گیرم.
پ.ن.آقایان به خودتان زحمت ندهید اشکهایتان را نگهدارید، به جایش عمل کنید. امروز دیگر کسی گول این اشک ها را نخواهد خورد.
خُب خدارو شکر مثل اینکه جریان مشارکت در انتخابات کم کم داره قوت می گیره. صبح كه داشتم مياومدم سركار، چندتا پسر جوون در حال پخش پوستر و دستمال سبز تو محدوده ميدون وليعصر بودن. انگار باید یکی مثل احمدی نژاد انتخاب می شد تا به ما نشوون ميداد كه گاهي عواقب راي ندادن خيلي بدتر از اون چيزيه كه ما فكر ميكنيم.
این که کاندیداها با اون چیزی که مدنظر ماست به میزان زیادی فاصله دارند، اين كه سيستم اون طوري كه بايد، كار نميكنه، اينكه خيلي چيزها هست كه ما مخالفش هستيم و نميتوونيم تغييرش بديم، اينكه براي به دست آوردن بديهي ترين حقوق تو حوزه سياست، زنان و كودكان هزينههاي گزافي پرداخته و ميپردازيم و راه به جايي نميبريم و ... يه عالمه دليل ديگه، اين حقيقت رو عوض نميكنه كه بايد از سادهترين حقي كه براي بهبود وضعيت، يعني راي دادان داريم، استفاده كنيم .
مسلماً هيچ فردي پيدا نميشه كه براي همه افراد كانديداي ايدهآل باشه . به نظر ميرسه زمان اون رسيده كه كمي هم واقعبين باشيم و كسي رو انتخاب كنيم كه حداقل به طور نسبي مورد نظرما باشه تا بذاريم كسي انتخاب شه كه كاملاً مخالف خواستههاي ما باشه. بقيهاش به ميزان زيادي به خودمون بستگي داره و هزينهاي كه آگاهانه و هوشمندانه بايد بپردازيم.
يادمون باشه كه تغييرات پايدار از طبقه متوسط جامعه شروع ميشوند و به تدريج همه جامعه را تغيير مي دهند.
ديروز عصر كه داشتم به طرف ميدون وليعصر ميرفتم همه مردم گل رز به دست پايين مياومدن.
ستاد ميرحسين كه از اين پولها نداره گفتم احتمالاً يا از طرف ستاد آقاي كروبي هستن يا دولت مهرپرور!
حدسام درست بود ضلع شمال غربي ميدون، طرفداران احمدينژاد با بلندگو و گل و پرچم سه رنگ و داد و بيداد و شعاراي هميشگي وايساده بودند و يار دبستاني ميخووندن حالا چه ربطي داشت بماند.
يادم افتاد همين چند ماه پيش بود كه همين نزديكيها يه دختر كه فقط يه كم مانتوش كوتاه بود چه جوري جلوي ماشينا دويد كه گشت ارشاد نتوونه بهش برسه. هنوزم وقتي ياد اون دختر ميافتم مطمئن ميشم كه معجزه بود كه از جلوي اون ماشينا با اون سرعت رد شد و چيزيش نشد.
راستش ما گل نميخواستيم يه كم احترام ميخواستيم و يه كم امنيت رواني كه وقتي از جلوي گشتارشاد رد ميشيم چارستون بدنمون نلرزه و صحنههاي خرد شدن ديگران رو نبينيم.
آقاي احمدي نژاد : اين انتظار زيادي بود كه بخوايم به شعاراي انتخاباتيتون عمل كنين
اولین این که مهماتمان تمام شده است بعد..
شاه می گوید همین یک دلیل برای پایان جنگ کافی است.
حالا من هم به هزار و یک دلیل نمی خواهم احمدی نژاد دوباره انتخاب شود و اولین دلیلم اینست که او صداقت ندارد. اگر گشتی در اینترنت بزنید به اندازه کافی مدارک برای اثبات وجود دارد.
من که فکر می کنم همین دلیل کافی است شما چطور؟
"در ايران عنواني به نام زنداني سياسي نداريم"
آقاي رئيس جمهور
البته با اين عنوان كه نه ولي تا دلتون بخواد با عناوين ديگه زنداني سياسي داريم
مزدوران و حقوق بگيران از بيگانه مصطلحترين عنوان در مورد اين گروه است و اگر به جرايم كليه مخالفان سياسي نظري بيندازيم جرايمي چون تشويش اذهان عمومي، اخلال در نظم عمومي ، تبليغ بر عليه نظام به جاي احقاق حقوق طبيعي نوشته شده است.
پ.ن. به خاطر اينكه معتقدم هر فرد ديگري كه انتخاب شود بهتر از رئيس جمهور فعلي است در طي دوره انتخابات اين وبلاگ به فقط به مسائل انتخابات ميپردازد.
شش غلط احمدینژاد در یک پاراگراف!
در این پاراگراف احمدینژاد شش اشتباه فاحش را صورت داده که خدا کند عمدی نباشد. در غیر اینصورت یا ایشان دروغ گفتهاند که در این حالت از شرایط کاندیداتوری ساقط میشوند و یا غلط به عرض ایشان رسانیدهاند که در این صورت نیز مدیریت ایشان زیر علامت سوال قرار میگیرد.
پ.ن.بازهم از برتولت برشت
از برتولت برشت
" مایی که می خواستیم زمینه را برای مهربانی آماده کنیم /
خودمان نتوانستیم مهربان باشیم /
پس شما /
هنگامی که زمانه بدانجای رسید/
که انسان برای انسان برادر باشد/
یاد آورید دوران ما را /
با بخشایشگری "
پ.ن. به یاد نشریه دانشجویی *نیوشا و دوست ارجمندم افسانه کامران
"در ارتفاع صفر، بالاي سطح گُه همه کار مجاز است .
آدم باید بتواند همرنگ جماعت شود."
خداحافظ گاری کوپر / اثر رومن گاری / ترجمه سروش حبيبي/ انتشارات نيلوفر
دکتر کمالی پور در مصاحبه با قلم
یکی از دغدغه های کشور ما این است که صدا و سیما به عنوان پرنفوذ ترین نهاد ارتباطات مردمی، دولتی است و نهایتا ملزم است که جهت گیری خاصی در انتخابات داشته باشد از طرفی عدم وجود حزب های رسمی و مستقل، رسانه های خصوصی و متنوع و آزادی رسانه ها منجر به یک فضای پیچیده ارتباطی و تبلیغاتی می شود و در نهایت رسانه ها را به یک نوع سیاست زدگی تبدیل می کند و این سیاست زدگی نهایتا در راه ایجاد یک فضای باز و اطلاع رسانی شفاف و سازنده در راه پیشرفت ایران مانع می شود.
نویسنده کتاب جنگ رسانه ها و تبلیغات افزود: به گفته ای بهتر، رسانه های ما دچار یک مرض سیاست زدگی شده و راه راستین و حرفه ای خود را که همانا آگاه کردن و آموزش جامعه است گم کرده اند و نهایتا انتخابات آزاد نیازمند احزاب سیاسی مستقل، رسانه های آزاد و فضای آزاد سیاسی است تا مردم بتوانند با دیدگاه ها، برنامه ها و کارنامه کاندیداها آشنا شوند و آگاهانه در انتخابات شرکت کنند.
لحظههاي ناب كنار تو بودن را از ياد نميبرم
هر شب با روياي ديدار دوبارهات ميخوابم
و هر صبح بيدار ميشوم
روز اولی كه سر كلاساش نشستم از همون كلمات اول مجذوباش شدم،حس غریبی بود. اصلا نمی تونستم نگاش كنم. استاد مسلط و روان حرف میزد و همه چیزو با احتیاط به نقد میكشید حرفاش برام تازه بود انگار میخواست سر بسته، مارو با خیلی چیزا آشنا كنه .جلسات بعدی نه تنها از شدت علاقه من كم نشد كه بیشتر هم شد.
استاد با كلمات منو جادو كرده بود. یادمه اون ترم مثل برق گذشت. تا آخر ترم هم هیچ وقت نتونستم نگاش كنم . خیالش شبامو رنگین كرده بود.
دوست داشتم ساعتها استاد حرف بزنه و من گوش بدم.جلسه آخر هیچ وقت یادم نمیره . نفهمیدم استاد از كجا فهمید كه شاگرد خجالتیاش دوستش داره . حرف آخر استاد این بود :
خانم ... من هم شما رو دوست دارم شما دختر دوستداشتنی هستین ولی اینو به هیچ كدوم از همكلاسیاتون نگین اما هر كاری داشتین هر مشكلی میتونین مثه یه دوست رو من حساب كنین.
سرخ شده بودم قلبم داشت از دهنم میزد بیرون. دست و پا شكسته خداحافظی كردم . اون روز آخرین دیدار من و استاد بود. یادمه تا دو هفته رو ابرا بودم و هزار بار حرفاشرو زمزمه كردم . الان سالها گذشته و من با یادآوری اون روزا ، هنوز از عطر كلماتش مست میشم
بازي رايانهاي "عصر پهلوانان" جزء بازيهاي نقش محور يا (Computer role-playing game) است كه براي اولين بار در كشورمان توسط شركت رسانا افزار شريف ساخته شده است.
امروزه تأثيرگذاري اين گونه بازيها، باعث شده است كه به ابزاري توانمند جهت آموزش ، تبليغات و مهمتر از همه به وسيلهاي براي كنترل و هدايت افكار مخاطبان تبديل شود. استفادههاي سياسي از اين بازيها كم نيست. بازي كامپيوتري خليج فارس نمونهاي از اين امر است.
سرمايهگذاريهاي ميليوندلاري در اين زمينه نه تنها گوياي جايگاه اين بازيها در جهان امروز؛ بلكه نشان سودآوري هنگفت آن است كه سالانه ميلياردها دلار نصيب شركتهاي سازنده اين بازيها ميشود. سرمايهگذاري 236 میلیون دلاري كره جنوبي جهت خودكفايي در زمينه توليد اين بازيها و 50 ميليون دلاري پنتاگون در زمينه بازيهاي رايانهاي براي آموزش سربازان خود، گوياي اين امر است.
عصرپهلوانان اولين تجربه جدي ما در زمينهبازيهاي كامپيوتري است. اين بازي برگزيده دومين جشنواره رسانههاي ديجيتال است. در اين بازي كه از 9 سرزمين تشکيل شده است که بزرگترين سرزمين، زابل است. زابل مرکز داستانها و فعاليتهاي قهرمان داستان- آتار- است و تمام مأموريتها در اين شهر به وي داده مي شود.
مراسم رونمايي «عصر پهلوانان» با حضور سازندگان آن و اعضاي گروه چند رسانهاي فرهنگستان، فردا دوشنبه 25 آذر، در مجموعه آسمان برگزار مي شود
نمی دونم با خواندن این مطلب باید چه احساسی داشته باشیم
موجودي حساب ذخيره ارزي منفي است
دولت وابسته به نفت صلاحيت توسعه ندارد
امروز بايد 108 ميليارد دلار در حساب ذخيره، پول داشته باشيم
اسم حاتمي كيا و فروش فيلم باعث شد تا با دوستم ديدن اين فيلم رو انتخاب كنيم. خب براي اولين بار بود كه موضوع سقط جنين تم اصلي يك فيلم بود. بايد فيلم خوبي از آب در مياومد كه نيومده بود.راستش سواي عدم جذابيت فيلم، موضوع اصلي كه ذهن منو مشغول كرد اين بود كه موضوعي كه در اين فيلم به اون پرداخته بود مشكل دست چندمي بود كه در سقط جنين باهاش مواجهيم.
آقاي حاتمي كيا تو دلايل ساخت اين فيلم عنوان كرده بودند آمار بالاي سقط باعث شده كه به ساخت اين فيلم دست بزنه اما شايد نخواستند بگويند كه قسمت بيشتر سقط ، سقطهايي است كه قبل از ازدواج رخ مي ده و معمولا حاصل روابطيه كه جامعه رسمي ما نه تنها قبولش نداره بلكه انكارش هم مي كنه . اين بار اولي نيست كه ما چيزايي رو كه نمي تونيم هضمش كنيم يا راه حلي براش پيدا كنيم ناديده مي گيريم.
موضوع مهم بعدي كه ناديده گرفته شده بود غير قانوني بودن سقط جنين بود و تأثيري كه اين مسئله بر مرگ و زندگي و سلامت زنان ما مي ذاره. شايد اگه آقاي حاتمي كيا شرعي بودن رو تو اين فيلم لحاظ نمي كرد راحتتر مي توونست درك كنه كه وقتي به اين كار مجبور باشي بازار داروي ناصر خسرو يا دخمههاي زيرزميني نمي توونه مانعت باشه و كسي كه اين وسط آسيب مي بينه باز هم قشر آسيب پذير زنان ماست.
نكته جالب توجه اينجاست كه بعضي از علما فتوي دادند كه وقتي مادر متضرر بشه سقط از لحاظ شرعي اشكال نداره كه اينجا هم قانون ما بدون توجه به شرع و بدون توجه به آسيبها و عواقبي كه مسئله "غير قانوني بودن" بوجود مياره چشماش رو مي بنده.
همه عمر را عاشق بوده ام. تو خود این را بهتر می دانی. اما هرگز عشقی چنین پرشور نداشته ام. عشقی که تنها هنر من، هنر كلام، در برابر آن بيرنگ ميشود و ُلنگ می اندازد ...
از وبلاگ نوشین امینی
بدون ملاحظه ايام را ميگذرانيم، خيلي کم ميخنديم، خيلي تند رانندگي ميکنيم، خيلي زود عصباني ميشويم، تا ديروقت بيدار ميمانيم، خيلي خسته از خواب برميخيزيم، خيلي کم مطالعه ميکنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه ميکنيم و خيلي بندرت دعا ميکنيم. چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت ميکنيم، به اندازه کافي دوست نميداريم و خيلي زياد دروغ ميگوييم. زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را
راستش اين وبلاگ يه وبلاگ تخصصي در مورد ارتباطات بوده و خواهد بود
از اونجايي كه اين روزا مطالبم كمتر ارتباطييه ، تصميم گرفتم مطالب ادبي و شخصي رو در وبلاگ ديگري دنبال كنم و كما كان اين وبلاگ ارتباطي باقي بمونه.
براي تو مي نويسم
براي تو كه
مرا انباشتي
با عشق ،
با نفرت ،
با درد و
با لذت
براي تو
كه هنوز هم نمي دانم هستي،
يا من می آفرينمت
تمام آرزوي من داشتن يه جزيره تو اقيانوس آرامه
جزيرهاي با صخرههاي ساحلي
با يه عالمه درختاي بلند و سبز
با آسماني كه گاهي آفتابي و داغه، گاهي هم ابري و سرد
با هوايي كه بعضي وقتا نسيم ملايمي بوزه بعضي وقتم طوفاني هراسآور ، اون وقته كه ميميري از ترس اینکه الان زير ميليونها تن آب دفن بشي (و اين ترسو مزمزه كردن چه لذتي داره )
من ميخوام رو صخرههاي جزيرهي خياليم آفتاب بگيرم ، زير بارونش بخوابم ، با تك تك درختاش حرف بزنم و با تمام پرندهاش بخوونم و برقصم و پرواز كنم
هر صبح با تمناي خيس تن ام بيدار شم و بذارم خنكي آب اقيانوسو سر بكشه
من جزيره ميخوام با آفتاب، با ابر، با طوفان ، با تنهايي و آتيش
من ...
بيشتر اوقات حس مي كنم يه گوي آتشين تو درونم وجود داره گويي كه همهاش گرما مي ده گاهي هم البته ميسوزونه، اون وقته كه عاشق همه چيزم از هواي خنك صبحگاهي ، گربه سياه و سفيدي كه هميشه سر كوچه بغليمون لم مي ده ، پيرمردي كه هميشه سر راهم جوراب ميفروشه و هر چيزي كه مي بينم .
بعضي وقتم بارون مياد و گوي رو خاموش مي كنه و من حسابي مي لرزم و تنها ميشم .
خدارو شكر كه خيلي كم بارون ميآد وگرنه من يخ مي زدم
ديشب فيلم عزيز ميليون دلاري رو ديدم هميشه آدم فيلمايي رو كه برنده ميشن بخصوص جايزه اسكار مي گيرن با دقت بيشتري نگاه مي كنه به هر حال تأييد عدهي زيادي مي توونه دليل خوبي براي ديدن يه فيلم باشه هر چند هميشه اينطور نيست
فيلم محصول ۲۰۰۵ و برنده جايزه اسكاره با بازي كلينت ايسوود ، هيلاري سوانك و مورگان فريمن
هيلاري سوانك در نقش مگي بازي مي كنه ، دختري كه بنا بر وضعيت دشوار مالي ، ورزش خشن بوكس رو انتخاب مي كنه و از فرانكي مربي بوكس ، كه نقشش رو كلينت استيوود بازي مي كنه مي خواد كه مربيگريشو قبول كنه كه اول نمي پذيره و بعد بخاطر جديت مگي مي پذيره
شكوفه ها يكي پس از ديگري به ما لبخند مي زنند ، صداهاي آشناي پرندگاني كه هر سال همين وقت گوش ما را پر مي كند
تكراري كه هميشه ما را مبهوت تازگياش ميكند .
زندگي و باروياي كه هيچ سياستي نميتواند برایش چارچوب تعیین كند و نیازی به هیچ آگهي تبليغاتي ندارد و خوشبختانه ، خوشبختانه هيچ كس نمي تواند در اين مسير سبز ذره ای تغییر ایجاد كند .
از فروغ همیشه عزیز
پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت
پرندهی کوچک
پرنده فکر نمیکرد
پرنده روزنامه نمیخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمیشناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بیخبری میپريد
و لحظههای آبی را
ديوانهوار تجربه میکرد
پرنده آه فقط يک پرنده بود
تمام زندگي من در پنجرهاي خلاصه ميشود كه گاه روشن است و گاه خاموش، گاه آفتابيست و گاه باراني و ...
فصل ها می آیند و نشانه هایشان بخشی از زمان را پر می کند؛
من به تو معتادم
اون قدر که وقتی روبروت می شینم زمان و مكان رو از یاد می برم
اون قدر که نه اشک چشمام نه خستگی ، هیچی نمی توونه ازت جدام کنه
می دونم بودی قبل از این که برای اولین بار بوی خاک ِ بارون زده رو با تمام وجود سر بکشم و مست شم و هستی وقتی من اون لحظهِ نا شناخته رو تجربه می کنم .
گاهی اونقدر نزدیکی که با ذره ذره ِ وجودم حس ات می کنم و گاهی اونقدر دور که انگار اصلاْ وجود نداری.