خُب خدارو شکر مثل اینکه جریان مشارکت در انتخابات کم کم داره قوت می گیره. صبح كه داشتم مياومدم سركار، چندتا پسر جوون در حال پخش پوستر و دستمال سبز تو محدوده ميدون وليعصر بودن. انگار باید یکی مثل احمدی نژاد انتخاب می شد تا به ما نشوون ميداد كه گاهي عواقب راي ندادن خيلي بدتر از اون چيزيه كه ما فكر ميكنيم.
این که کاندیداها با اون چیزی که مدنظر ماست به میزان زیادی فاصله دارند، اين كه سيستم اون طوري كه بايد، كار نميكنه، اينكه خيلي چيزها هست كه ما مخالفش هستيم و نميتوونيم تغييرش بديم، اينكه براي به دست آوردن بديهي ترين حقوق تو حوزه سياست، زنان و كودكان هزينههاي گزافي پرداخته و ميپردازيم و راه به جايي نميبريم و ... يه عالمه دليل ديگه، اين حقيقت رو عوض نميكنه كه بايد از سادهترين حقي كه براي بهبود وضعيت، يعني راي دادان داريم، استفاده كنيم .
مسلماً هيچ فردي پيدا نميشه كه براي همه افراد كانديداي ايدهآل باشه . به نظر ميرسه زمان اون رسيده كه كمي هم واقعبين باشيم و كسي رو انتخاب كنيم كه حداقل به طور نسبي مورد نظرما باشه تا بذاريم كسي انتخاب شه كه كاملاً مخالف خواستههاي ما باشه. بقيهاش به ميزان زيادي به خودمون بستگي داره و هزينهاي كه آگاهانه و هوشمندانه بايد بپردازيم.
يادمون باشه كه تغييرات پايدار از طبقه متوسط جامعه شروع ميشوند و به تدريج همه جامعه را تغيير مي دهند.
